آل ا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص.) سرخ، سرخ نیمرنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.) سرخ، سرخ نیمرنگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آل ا. [ لُل ْ لاه ] (ع اِ مرکب ) اولیای خدا. ◄ (اِخ ) خاندان و احفاد رسول صلوات اﷲعلیه .
آلا. (فرانسوی، حرف اضافه ) در کلماتی که از فرانسه در زبان ما داخل شده چون و مانند و مطابق باشد، چون : آلافرانک، آلانگله، آلاتورک، آلاگارسن و آلامد. لیکن دو کلمه ٔ آلاپلنگی به معنی منقش بخالهای درشت و آلابلبلی به معنی جای رفیع و بلند (چون آشیان بلبل ) در زبان فارسی هست که در صورت و معنی عین «آلا»ی سابق الذکر است و از این رو محتمل است که کلمه ٔ آلا در این دو زبان مشترک باشد.
آلا. (ص ) آل . سرخ نیمرنگ . پشت گلی . و در فرهنگها بیت ذیل برای این معنی شاهد آمده است، لیکن صریح در مدعا نیست : چو چشم ابر شد آلا و روی گل ناری در آبگون قدح افکن شراب گلناری . منصور شیرازی . ◄ (اِ) پروا. (تحفةالاحباب اوبهی ).
واژگان فارسی سره واژهدان
روزیها
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه