آفل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) فرو شونده، غروب کننده. ج. آفلین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) فرو شونده، غروب کننده. ج. آفلین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آفل . [ ف ِ ] (ع ص ) فروشونده . ناپدیدگردنده . غروب کننده . که فرورود. غارب : آنکه گه ناقص گهی کامل بود نیست معبود خلیل آفل بود. مولوی . هم خر و خرگیر اینجا در گلند غافلند اینجا و آنجا آفلند. مولوی . بانگ و صیتی جوکه آن خامل نشد تاب خورشیدی که آن آفل نشد. مولوی . جز خیالی عارضی ّ و باطلی که بود چون صبح کاذب آفلی . مولوی . ج، آفلین .
واژگان فارسی سره واژهدان
فرورونده، فرو رونده