آفتاب زرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آفتاب زرد. [ زَ ] (اِ مرکب، ق مرکب ) نزدیک غروب که رنگ آفتاب پریده نماید. اصیل . پس از نماز دیگر. پسین ِ دور.ایوار : و پیش سلطان شد، آفتاب زرد. (چهارمقاله ). جمله کارها فروگذاشت و فرخی را برنشاند و روی بامیر نهاد و آفتاب زرد پیش امیر آمد. (چهارمقاله ). ♦ آفتاب زرد نزدیک شدن کسی را ؛ مرگ او نزدیک رسیدن : دور از تو گذشت روز عمرم نزدیک شد آفتاب زردش . خاقانی . افتاد بر آفتاب گردم نزدیک شد آفتاب زردم . نظامی .