آفات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آفات . (ع اِ) ج ِ آفت (آفة). آسیبها : آن چهار که مطلوب است و بدین اغراض بجز آن نتوانند رسید، کسب مال است از وجهی پسندیده ... و صیانت نفس از حوادث و آفات آنقدر که در امکان درآید. (کلیله و دمنه ). و حوادث و آفات عارضی ... در کمین . (کلیله و دمنه ). بنفشه با شقایق در مناجات فلک میگفت فی التأخیر آفات . نظامی . ♦ آفات آسمانی ؛ در زراعت، آسیبهای جوّی که به کشت رسد، چون سِن و تگرگ و ملخ و شجام و زنگ و امثال آن . ◄ مصائب . بلیات . مِحَن .