آغاریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ)۱ - (مص م.)خیساندن، نم دادن.<BR>۲- آمیختن.<BR>۳- سرشتن.<BR>۴- (مص ل.) نم کشیدن، خیسیدن.<BR>۵- تراویدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ)۱ - (مص م.)خیساندن، نم دادن. ۲- آمیختن. ۳- سرشتن. ۴- (مص ل.) نم کشیدن، خیسیدن. ۵- تراویدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آغاریدن . [ دَ ] (مص ) خیساندن . تر نهادن . نم کردن . فژغردن . فرغاردن . آغشتن . فروشدن آب و نم در چیزی . خیسیدن . نم کشیدن . نرم شدن . فروبردن آب و نم در جسمی، از زمین و جز آن : بهنگام نان شیر گرم آوری بدان شیر این چرم نرم آوری بشیر اندر آغاری این چرم خر چنان چون که گردد بگیتی سمر... کنیزک همی خواستی شیر گرم نهانی ز هرکس به آواز نرم ... دو هفته سپهر اندرین گشته شد بفرجام چرم خر آغشته شد. فردوسی . آب انگور فراز آور یا خون زبیب که زبیب ای عجبی هست بانگور قریب شود انگور زبیب آنگه کش خشک کنی چون بیاغاری انگور شود خشک زبیب . منوچهری . نه آغارش پذیرد زآب آهن . (ویس و رامین ). بر شوره مریز آب خوش ایرا نایدْت بکار چون بیاغارد. ناصرخسرو. بیاغارد بخون پهلوی ماهی بینبارد بگرد افلاک گردان . ناصرخسرو. چگونه بی سر و دندان و حلق و معده ای دانه همی خاکی خورد هموار و آب او را بیاغارد. ناصرخسرو. پولاد نرم کی شود و شیرین گرچه در انگبینْش بیاغاری ؟ ناصرخسرو. ز آغاریدن آن دشت با خون شده یکسر درختانش طبرخون بسکه گردون را خوش آمد شربت گفتار من در گلاب دیده هر دم چون شکر آغاردم . ابن یمین . بمنزلی که فرود آیم از فراق رخت ز خون دیده زمین سربسر بیاغارم . نزاری قهستانی . ◄ تراویدن . ترابیدن . زهیدن : خردمندی که نعمت خورد شکر آنْش باید کرد ازیرا کز سبوی سرکه جز سرکه نیاغارد. ناصرخسرو. ◄ آمیختن : ز باد سرد کجا آب منعقد گردد بلطف طبعش اگر آب را بیاغاری ؟ کمال اسماعیل . ◄ سرشتن . ◄ آغاردن . تحریک کردن . تحریض کردن . اغراء. آغالیدن . تفتین . وژولیدن . فژولیدن . فتنه کردن . برغلانیدن . افژولیدن . اوژولیدن . در بعض فرهنگها برای معنی اغراء و آغالیدن بیت ذیل را شاهد آورده اند و ظاهراً درست نیست و آغازیدن خواندن کلمه در آن انسب است : با چنین کم دشمنان خواجه نیاغارد بجنگ اژدها را حرب ننگ آید که با حربا کند. منوچهری .