آشغال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) = آشخال:<BR>۱- هر چیز دور ریختنی.<BR>۲- (کن.) آدم بی ارزش و پست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) = آشخال: ۱- هر چیز دور ریختنی. ۲- (کن.) آدم بی ارزش و پست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آشغال . (اِ) فضول چیزی :آشغال سبزی . آشغال کلّه . ◄ سقط. نابکار. افکندنی . آخال . آشخال . خاش و خش . خش و خاش . خاشک . خاشاک . خاش و خماش . خماشه . خماش . آقال . داس و دلوس . حثاله . خس . ◄ دَم ِ جارو. خاکروبه . قمامه .
مترادف و متضاد واژهدان
آخال، خاشاک، خاکروبه، زباله، سقط، کثافت، مزبله بدردنخور، بنجل فاسد، منحرف
فرهنگ طیفی واژهدان
ضایعات، خاکروبه، زباله، تفاله، دورریز، پسماند، نخاله، درد، باقیمانده، کثافت آخال، آلوآشغال، آتوآشغال آشغالدان، آشغالدانی، زبالهدان آهنقراضه چیزدورانداختنی، النگ [و] دولنگ اتلاف آشغال جمعکن
واژگان فارسی سره واژهدان
آخال