آروغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رُ) (اِ.) = آروق: گازی که در لولههای گوارشی ایجاد شود. اگر این گاز در معده باشد ممکن است با صدای مخصوصی از دهان خارج شود و اگر در روده باشد از مخرج خارج میگردد، باد گلو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رُ) (اِ.) = آروق: گازی که در لولههای گوارشی ایجاد شود. اگر این گاز در معده باشد ممکن است با صدای مخصوصی از دهان خارج شود و اگر در روده باشد از مخرج خارج میگردد، باد گلو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آروغ . (اِ) باد معده که از گلو برآید گاه ِ امتلاء، بی اراده و غالباً با آوازی که بوقت فقاع خوردن و چیزهای باد و دم دار مردم را افتد و آن تنفس معده باشد از راه گلو. زراغن . گوارش . باد گلو.آجل . رجک . جشاء. آرغ . زروغ . روغ . وروغ : گر در حکایت آید بانگ شتر کند وآروغها زند چو خورد ترب و گندنا. لبیبی . زامتلا هضم نیابد بدوصد کوزه فقاع گر کسی نان خورد و بر درش آروغ زند. انوری . همیشه لب مرد بسیارخوار در آروغ بد باشد از ناگوار. نظامی . گیرد چوصبح آروغ از قرص آفتاب آن را که تو بخوان کرم میهمان کنی . کمال اسماعیل . ز امتلا چو قناعت همی زند آروغ ز خوان جود وی از بس که خورده معده ٔ آز. کمال اسماعیل . این پیر گشته را که نبد آب در جگر آروغ امتلا زند اکنون ز خوان شکر. کمال اسماعیل . ♦ آروغ دادن، آروغ زدن ؛ آروغ افتادن کسی را. آروغ کردن . تَجَشﱡؤ. و بمسامحه اوحدی آروق گفته و با عیوق قافیه کرده است . رجوع به حاشیه ٔ کلمه ٔ آرغ شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
باد گلو
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی