آره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) (اِ.) آرواره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) (اِ.) آرواره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آره . [ رَ ] (اِخ ) نام وادئی به اندلس و آن را یاره نیز نامند. ◄ نام دو جای دیگر به اندلس . ◄ نام شهری به بحرین . ◄ نام کوهی بحجاز میان مکه و مدینه . ◄ کوهی قبیله ٔ مزینه را.
آره . [ رَ ] (اِخ ) نام دماغه ای در آخرین نقطه ٔ جنوبی جزیرةالعرب و آن را رأس آره نیز گویند و آن به ٢٥ هزارگزی مشرق باب المندب است .
آره . [ رَ / رِ ] (اِ) حفره ای که دندان در آن جای دارد : بادام چشمکانت رخنه شود موسه (کذا) وآن سی ّودو گهرها هم بگسلد ز آره . خسروی .
مترادف و متضاد واژهدان
آری، بلی، بله، نعم، ها (متضاد: خیر، نه)