آرزومندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. مَ) (حامص.)<BR>۱- شوق، اشتیاق.<BR>۲- حسرت.<BR>۳- غرض.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. مَ) (حامص.) ۱- شوق، اشتیاق. ۲- حسرت. ۳- غرض.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آرزومندی . [ رِ م َ ] (حامص مرکب ) شوق . اشتیاق . پویه . تعطش . بَهْش . التیاع . توق . صبابت : سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی ندا آمد که واثق شو بالطاف خداوندی . حافظ. ورای حد تقریر است شرح آرزومندی . حافظ. حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم . حافظ. ◄ تَحنّن . نُزوع . نِزاع . ◄ غَرض . ♦ آرزومندی نمودن ؛ تَشوّق . تَنوّق . ♦ آرزومندیها ؛ آمال . اشواق . مُنی ̍. اهواء. اطماع . امانی . شهوات . حاجات .
مترادف و متضاد واژهدان
اشتیاق، رغبت، شوق، میل تعشق، شیفتگی، عاشقی، هواداری تحسر، حسرت