آردل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) [ تُر. ] (اِ.) فراش، مأمور اجراء.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) [ تُر. ] (اِ.) فراش، مأمور اجراء.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آردل . [ دِ ] (اِ) فراشی که برای خواندن و احضار سپاهیان یا گناهکاران و یا مدعی علیهم فرستادندی . ♦ آردل بی چوب ؛ کنایه از بول است آنگاه که تنگ گیرد کسی را.
آردل . [ دَ ] (اِخ ) نام راهی است در بختیاری که تا مالمیر بسیارتنگ است و برای عبور صعب و قلعه ٔ چغاخور نزدیک ٧٠٠ گز از آردل ارتفاع دارد. و اهل محل ّ اَردَل گویند.
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمانبر، فرمانبر