آخش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آخش . [ خ ِ ] (صوت ) از اصوات، و حکایت از درد یا خوشی کند.
آخش . [ خ َ ] (اِ) قیمت . بها. ارز. ارزش . صاحب معیار جمالی کلمه را بمد الف و فتح خا ضبط کرده، و بیتی نیز برای دعوی خود ساخته است و ظاهراً این درست نیست و اَخْش بر وزن بخش صحیح است، چنانکه عنصری گوید : خود نماید همیشه مهر فروغ خود فزاید همیشه گوهر اخش .
آخش . (اِخ ) نام موبدی پارسی نژاد که او مایه ٔ عناصر را پروردگار شناسد. (برهان ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه