آخریان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آخریان . (اِ) اَخْریان . جهاز. بتات . (مهذب الاسماء). اثاث البیت . سِلْعة. متاع . کالا. (زمخشری ). قماش .مال التجارة: رسم آن بازار چنان بوده است که هرچه آخریان معیوب بودی از برده و ستور و دیگر آخریان باعیب، همه بدین بازار فروختندی . (تاریخ بخارای نرشخی ). آخریان خرد سفته فرستم بدوست هیچ ندارم دگر چون دل و جان نزد اوست . عسجدی . و اما حال وجود آخریان، از حال کواکب جنس آخریان نگرند. (کفایةالتعلیم در نجوم ). چون دلیل آخریان بدرجه ٔ عاشر رسد یا درجه ٔ طالع...... نرخ آخریان زیادت گردد. (کفایةالتعلیم ).