آبیار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبیار. [ آب ْ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) آنکه کشت را آب دهد. اویار. آب بخش . میرآب . قلاد. ساقی : تا کشت تخم مهر تو، یکدم جدا نشد از چشمه سار خون جگرآبیار چشم . کمال اصفهانی .
آبیار. [ آب ْ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه سمنان و دامغان میان سمنان و تلیستان در ٢٣٠ هزارگزی طهران .