آبگوشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبگوشت .(اِ مرکب ) طعامی که از گوشت غالباً با نخود و لوبیاپزند و آب آن را اشکنه یعنی ترید کنند : گر آبگوشت که من می پزم بخسته دهند خورد به روز سیم پاچه چون شکر رنجور. بسحاق اطعمه . ◄ طعمه ای که پیش از شکار، باز و دیگر جوارح طیور را دهند. مُسْته . چشته . ◄ مایعی خاص برای تربیت حیوانات ذره بینی .